جعفر شهرى باف
201
طهران قديم ( فارسى )
گرفتن ترياكى آ ، شيرهاى آ ، فاحشهها ، بچهبازا ، عرقخورا . يا كشته شدن زن بدست شوهر . حمله كردن گرگ به دختر چهارده ساله . كشته شدن خواهر بدكاره بدست برادر و چون چند تائى از آنها را مىفروخت پا بفرار مىگذاشت و از خيابان و كوچهء ديگر سر بيرون مىآورد . خدايش بيامرزد مرد معيلى بود با نانخور زياد كه ناچار به آن كار مىگرديد ، چه با آن طريق همه قيمت روزنامهها كه آنها را قپانى و كشمنى خريده بود منفعتش مىشد ، در حالى كه به غير از آن يك دهم آن را هم نميتوانست بدست آورد كه با اين همه هنوز نان به نانش نمىرسيد . همين هول و هراس و دغلكارى و تلاش معاشش هم بود كه روزى در التهاب همين ( خبرهاى تازه ! ) گفتنها و از اين كوچه به آن خيابان گريختنها به زير اتومبيل رفته جان سپرد و خود و بچههايش را كه محكوم بدويدن با او بودند آسوده گردانيد ! چه ده دوازده بچه داشت كه نيمى را عيالش در خانه نگاه داشته نيمى را خود به قلمدوش « 2 » سوار كرده و دنبال ميدواند . داد زدن روزنامهفروشها هم مانند بلالىها و گردويى و دوغى و آب آلويىها همراه با آواز و آهنگ و وزن و قافيه بود كه با تغيير روزنامهها تغيير مينمود ، از جمله داد و معرفى زير : آى روزنامهى الآنه ، آى خيلى مهمه * روزنامهى ايرانه آى خيلى مهمه ناهيده و توفيقه ، آى ستاره و رعده * شفقه و طوفانه آى خيلى مهمه
--> ( 2 ) . شانه . سوار كردن كودك به روى شانه در حالى كه يك پايش از جلو و پاى ديگرش از پشت حامل آويزان باشد .